فانوس من
زنده ام ولی زندگی نمی کنم
سلام پرواز پرستو توی بهار امروز میخوام در مورد کسی حرف بزنم که بعد رفتنش صدای خنده هاش هنوز توی گوشمه نمیدونم چرا توی فصل بهار از پیشم رفت . اون که توی زمستون اومده بود . به خاطر من از سرما ی زمستون کذشت. باتموم سختی هاش پشم مونده بود . یک دفعه رفت . هم خوشحالم هم نارحت از رفتنش. خوشحال چون اون دیگه تنها نیست به قول خودش پسر خوبی پس خوشحالم که یکی از من بهتراون دوست داره . اما ناراحت به خاطر اینکه دیگه اونو ندارم . دیگه نیست رفت که رفت. بعد رفتنه تو به روزای رفته فکر کردم . اما پیدا نکردم که نکردم تا تورو نفرین کنم اینو می گم که خطایی از تودر حق من سر نزده بود. تو خوب خوب بودی. نمی دونم چرا دارم برات می نویسم . می دونم من دیگه سوالی برام نمونده تا از ت بخوام خودم خوب می دونم که توبرای من کم نذاشتی.واسه همین نمی دونم چرا دوبار دارم برات می نویسم . داره بارون میاد . اره بارون بارون بارون .تو پاک و زلال مثل بارون بهاری . اما توی این نم نم بارون بهار تو رو از دست دادم . حالا دیگه من بارونو بیشتر از سالهای دیگه دوست دارم . حالا دیگه واسه باغچه منو تو نمی باره بارون. این واسه باغچه نو ست. می خوام بهت بگم گلم من باغچه نو مبارک. جند روزی هست که من تو رو دیگه ندارم . حالا من موندم با یه دنیا خاطره های دست نخورده و یه عکس از تو . هر روز یه خاطره از اون روزا رو مرور می کنم . اخ نمی خوام همشون زود تموم بشن . تا این دلخوشی هم که برام مونده تکراری نباشه پس به یه خاطره در روز اکتفا می کنم. تا واسه روز بعد یه خاطره تازه داشته باشم . هنوز نرمی دستات گرمای خاصی به دستام می بخشه . چه دستای خوبی بودن . دست من و تو رو میگم. حالا به اون روزای که دستم توی دستت بود فکر می کنم . چه دلخوشی بود . نه اشتباه کردم چه خوشی بی وصفی بود . توی اون خوشی فکر اینروزا رو نمی کرد . که حتی دیگه تو رو نداشته باشم چه برسه به این که دوباره گرمای دستاتو حس کنم. میدونی چرا من و تو از هم جدا شدیم . فقط به خاطره یه جمله ساده . کی فکرشو می کرد یه جمله ساده من و تورو از هم جدا کنه . برای موندن کنار هم برای همیشه یه جمله ساده کافی بود . اما اون جمله توی لحظه با هم بودن گم شده بود . حالا که رفتی میدونم اون جمله ساده چی بود . میدونم تو همین جمله رو هم میدونی. ولی چه فایده نوشدارو بعد مردن سهراب . سهراب رو زنده نمی کنم هر چند نوشدارو به اندازه یه دریا باشه .اونیکه باید بره باید بره. میدونی چی نصیب من شده . یه اتاق تاریک .یه عکس از تو . یه اهنگ مجید خراطها میدونی اون اهنگ چی اهنگ آوره میدونی با کدوم قسمتش بیشتر تا مرز نبودن پیش میرم اون جای که میگه. نیستی از تاریکی شبا میترسم بی وفا دارم توی سرما می لرزم میترسم از غصه دووم نیارم اخه هیچ نشونه از تو ندارم شبا که میاد این اهنگ همدم منه هر دفعه که گوشش می کنم گویی تازگی دویاره واسم داره و امشب یه حال دیگه ام اخه دارم بی تو بودن رو می گذرونم.امشب خیلی دلم گرفته ولی یه چیز دارم که آرومم کنه اون............. بقیه حرفامو واسه بعد میزارم.................... ادمه دارد. من از سياهي چشمانت شب رستگاری- - شب وصال بی پایان شب یلدا بر همگان خوش باد. شب یلدا رو به دوستان خوبم از جمله داوود- امین-اگبر(فاطمه)- پرویز-ایوب - اسد- علی- نصرالله- عمران - مصطفی-علی-ارش-بهنام - هادی وغیر.............. نرگس- حدیث- مهرناز -مریم-سایه-و خواهرم تبریگ میگم و عروسک خوشگل ناز خاكم نكنيد
خاكم نكنيد بزاريد اونم برسه بزاريد اون ببينم وقتي به حرفم مي رسه خاكم نكنيد هنوز عشقم رو نديدم اين همه آماده شدم يه كفن دورم كشيدن تابوت منو بزاريد اونم بگيره حس كنم عاشقمه وقتي كه گريه ش مي گيره اشكاي اونو كي به جاي من كنه پاك خداحافظ عشقم كه منو بردن زير خاك خاكم نكنيد بزاريد اونم ببينه پيكر آشفته من ميره از روي زمين خاكم نكنيد بش بگيد حالا كه مرده م توي جشن خشك وخالي اونو به خدا سپردم بعد رفتن من دو سه روزي تنهاش نزاريد روي سنگ قبرم آيينه و شعمدون بزاريد مي بيني چي شده عشق ما دو تا عاشق تو مرد که مجلل و باشکوهست درونم را بنگرید که جای برای مداوا نیست
سلام خوبی هر کجا هستی خوش باشی
امروز نخواسته یاد اون روزا افتادم . نمیخواستم قصه از دست رفته تو رو دوباره مرور کنم ولی شد
حال وقتی که اسم تو یاد اون روزا می افتدم. تنها چیزی که تمام وجودمو می لرزونه بوی بی فایی
یادت میاد روز یکشنبه 11-10-84 برام چی نوشتی بودی نوشتی وحید تا
جهنم هم ببری من هم کوله بارمو می بندم و با تو هم خونه میشم . اما چی شدکه دارم از
جهنمی که تو واسم ساخته بود خودمو بیرون می کشم وکشیده ام . اما تو بی وفایی کرده
ای ولی اینو بدون من واسه تو خدا خدا خدا می کردم که توی این جهنم نییایی چون می خواستمت
یادت میاد این جملات رو که .............
که می گفتی وحید اسم تو روی قلب من نوشته شده. وتنها ارزو م اینه که هر روز صبح
دیدن روی توست .ولی ولی
دیگه نمی زارم غصه رفتن تو منو از پا در بیاره .وکسی از تو برای من خبری بیاره . قصه تو
رو خودم تموم کردم .گر چه قصه رفتنه تو تازه ترین زخم دل بود ولی تو مثه ایینه سوت و کور
شکستی و من از بند عشقی که تو واسه من پهن کرده بودی رها شدم .و خودم تبر شدم
واسه شکستن درختی که تواز عشقت واسه من کاشته بودی و شکستم . گر چه از دین گریز
و خودم بی خدا شدم .
نمی خوام چیزی بگی لیاقتت عشق مقدس من نبود . حالا حس می کنم که نبودی و نبودنت
برام یه قصه بود که بدست فراموشی سپردم .
موقع که تو منوتنها گذاشتی . فقط یه چیز از تو می خواستم که :
سر تو روی سینه من می گذاشتی تا بشنوی اهنگ اشتیاق دلی درد مند را ...............
کاش می شده سر بر سینه ام میذاشتی . تا تاپ وتوپ قلبم را بشنوی
و بفهمی که اندوه چیست .
عشق کدام است .
و غم گجاست
عزیزم نقطه سر خط این نوشته تقدیم تو باد
عوض جواب بی وفایی هات. منم ماه رب منم ماه جدا شده از ناپاكي ها منم ماه بهشت منم راوي شكاف كعبه منم زبان حرا منم كلام عشق مدينه ومنم......... آري منم ماه رجب" ماهي كه هزاران نفر در خانه من به سوي حق محرم ومتكعف ميشوند اما در اين سالها هيچ اعتكافي به زيبايي اعتكلف روز سيزدهم سي سال بعداز عام الفيل نديدم. بانوي مقدس و پاك و قديسه به سوي خانه كعبه می آید. هيچ كس رانديده بودم كه بیاید ودر خانه كعبه بخواهد متعکف شود . يعني تا ان روز امكان نداشت . خصوصا اينكه ان بانو فرزندي درشكم داشت و زمان حمل او فرا رسيده باشد. او کسی جز فاطمه بنت اسد نیست و نخواهد بود. کعبه شکاف می خورد و اورا در خود جای می دهد. کلید دار برای باز کردن در هر کاری می کند اما در باز شدنی نیست . او در این خانه سنگی . در خانه پاکی ها بدنیا بیاید. او نامش علی اقب خواهد گرفت . او فاتح خیبر خواهد شد . او می اید شمع بیت المال را روشن کنند. -ع- علی عبادت است و عبادت و عدالت -لام- علی لالایی شب های بی ستاره است. -یای-علی یاد آور سجاده ای سرخ است. یاد علی آهنگ روان ((فزت ورب الکعبه)) است. و نام علی روشنگر شب های تار بی کسی است. میلاد حضرت علی ((ع)) و روز پدر مبارک همه تولد مرا فراموش كرده بودن. بغض تمام وجودم را فراگرفته بود با خود مي گفتم آيا كسي هست تا من را از وسط غريبانه شقايق خشك نجات بدهد . اما خبري از كسي نشد . دلم گرفته بود . نفسم ديگه داشت كه آسمان ضربه اي محكم بر خاطرات زد. وناگهان شروع به باريدن كرد. قطرات ريز باران شروع به باريدن كرد. ومن در اوج ناميدي بسر با خودم گفتم مثل اينكه خداوند مثل همه مرا فراموش نكرده. بي اختيار به طرف حياط دويدم باران خيلي تند نبود . قطره قطره روي زمين ميباريد. در حياط را با ز كردم . زير باران رفتم چند بار دور حياط دويدم در پوست خود نمي گنجيدم . آن روز هيچ وقت فراموش نمي كنم زيرا بهترين ديگه هميشه روز تولدم منتظرت كسي هستم كه فقط موقع شكستن دلم ود اوج بي كسي ام و در غربت تنهاي ام كسي هست و اون كسي جز خدا از طرف خدا به خودم تبریک میگم. 

که آن را انتهائي نيست
مي ترسم
هر چند معصومي
هر چند گفتم عاشقت هستم
هر چند تو هم گفتي دوستم داري
هر چند حرفهايت ذره اي بوي ريا نمي داد
هر چند و هر چند...
اما..اما باز هم مي توانم
مي توانم به سياهي چشمانت
به اين راه بي انتهاي تاريک که مملو از ستاره هاي سرابي ست سفر کنم
چه تضميني ست مرا؟
به من بگو چه تضميني ست مراکه جان من
وعشقم سالم به آن نامعلوم برسد؟
آه شايد راه زني در اين راه تمام من که تمام توست را از من بگيرد
يا جادوگري بد در کمين باشد
که به سحرش به شک و ترديدم کشد
و يا ديو غرورت به سراغم آيد و آزارم دهد
من از سياهي چشمانت که آن را انتهايي نيست مي ترسم
من بدان جا سفر مي کنم
چشمها هيچ گاه دروغ نمي گويند




ته مي كشيده . داشتم ميانه تمام خاطرات خوش اون روزا گم ميشدم .
ميبرد كه لبخند قشنگي مثل گل " روي لب هاي سرخ شگفت. با خودم گفتم
اين هم از هديه تولدم :باران
و زيباترين هديه زندگي و تولد م را گرفتم .
نيست.
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |



